آرامش …
هنر نپرداختن
به انبوه مشکلاتی است که
حل کردنش سهم خداوند است
به خدا
و تصمیماتش برایمان
ایمان داشته باشیم



تاريخ : دوشنبه 22 شهریور 1395 | 13:48 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ایمان بیاوریم
به پرواز یک پرنده
به طلوع آفتاب
به تغییر یک فصل
به آواز یک پرنده
به لبخند یک رهگذر
به گرمای یک دست
به حضور یک دوست
و ایمان بیاوریم به عشق
و به خدایی که همیشه با ماست ...



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 12:54 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

امروز روز سپاسگزاری از خداوند است.
او که عشق را آفرید و عاشقی را به ما آموخت،
تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن.



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 12:54 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ،
ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ
ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ.
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ.
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ.
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ، ﻣﻬﻨﺪﺱ یا ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ، ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ، ﺭﻓﺘﮕﺮ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ.
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ، ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ، ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ.

ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ،
ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ،
ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ،
و ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ...



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 12:49 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

به هر کس دل ببندم
بعد از این خود نیز می دانم

به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر...



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 12:10 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!

از من همین که دست کشیدی تو را سپاس !



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 12:06 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

اصلا درست،
قصه ی ما اشتباه بود

اما چقدر با تو دلم روبراه بود ...



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 11:28 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

زخم هایی که بر قلب داریم....
اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شد
ولی به یادمان خواهد آورد
که ما هم
کسانی را دوست داشته ایم...

حقیقتِ تلخ آنجاست
که قلب همواره خواهد تپید
زخم بارها باز خواهد شد
و "دوست_داشتن"
چون عفونتی خوش خیم
تمام وجودمان را خواهد گرفت

شاید برای همین است که آدم های زخم خورده
همیشه لبخندی ملایم و سرد
روی لب دارند



تاريخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 11:24 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد

من همانم که پسندید و پسندیده نشد

یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتم:

غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد

من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی

چه‌بسا طعنه‌زدنهای تو بخشیده نشد

ای که مهرت نرسیده ست به من، باور کن

هیچکس قدر من از قهر تو رنجیده نشد

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند

سعى كردم كه بفهمانم و فهمیده نشد . ...

 



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 21:30 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

سَختِه...
حَرفِ دِلِتو بِهِش بِگی
وَلی بِبینی اَهَمیَت نِمیدِه
سَختِه...
بِدونی یِکی دیگِه رو
دوست دارِه
وَلی تو بازَم
دوستِش داشتِه باشی
خِیلی سَختِه....



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:47 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید